پیدا





چشم ها را باید بست ... تا که او را دید و بس ...

درخواست حذف اطلاعات

نه گئجه لر نه گوندوزلر گوردوم... او گارا گاش لر دن اوزومو گیزلتدیم گورمدیم سنین گیبی سومدیم هیچ کیمی سنین گیبی نه سودالار نه امیدلر گوردوم عاشکی یولان سیز دوگولاردان اولدوم گورمدیم سنین گیبی سومدیم هیچ کیم سنین الآن تازه بعد از 6-7 ساعت تازه تونستم چشمام رو باز کنم. اولش که همه رو سفید می دیدم. بعدش یه هاله نورانی دور همه چیز می دیدم. چراغ اتاق رو خاموش و گرفتم خو دم. دو ساعت خو دم. ساعت 10 و ربع درد چشمام به اوج خودش رسید. نمی تونستم بازشون کنم دیگه... دوستان مثل ن ناها من رو به این ور و اونور راهنمایی می د. ملت می رن دستشویی لامپ رو روشن می کنند؛ من خاموش چراغ رو. الآن هم با مینیمم نور گوشی دارم می نویسم. تایپ رو چیکار کنم؟ شنبه می رم با مرعشی صحبت می کنم. می گم جوشکاری چه بلایی سر چشمام آورد. ارزونی خودتون این یه واحد... می رم اقتصاد برمی دارم . خ چه فکری آز جوشکاری برداشتم؟ آز خوردگی رو هم بیخیال می شم. به نظرم هیچ گرایشی مثل شناسایی ضامن سلامت من نیست. دیگه نهایت کارش کشف ریزساختار هست. آخه دیوانه... واقعا تو که قرار نیست بری جوشکاری کنی! تو قراره ریزساختار جوش رو تعیین کنی و بگی این اینجوریه اون اونجوریه... ناحیه متاثر از حرارت و fusion line رو که تو ایجاد نمی کنی؛ تشخیصش می دی... فکر کنم باید یه نامه هم ببرم برای حذف درس آزمایشگاه... باورم نمی شه این همه آسیب پذیر باشم. من دلم نمی خواد فردا پس فردا با عینک دودی و بارونی تو هوای آفت و ابری راه برم. بازم عینک دودی یه چیزی... ولی بارونی آخه؟... وقتی به این فکر می کنم که قراره تو آینده به خاطر شغلم دچار بیماری بشم، از شغلم متنفر می شم.