پیدا





اولین جلسه جوشکاری با برادر حاجیها

درخواست حذف اطلاعات

امروز صبح ساعت 6 و نیم بیدار شدم و ولی 7:30 پاشدم آماده شدم رفتم سر کلاس... نمی دونستم آزمایشگاه جوشکاری کجاست. همین طوری داشتم می رفتم، یهو حاجیها رو دیدم که از دانشکده بیرون می رفت. اصلا بهش توجه ن . خب بابا برو ببین کجا می ره. باهاش برو دیگه... اوسکول اوسکول پاشدم رفتم طبقه منفی 2. بعد دوباره برگشتم بالا. رفتم له طرف آزمایشگاه های مرکزی که تو بیرون دانشکده بودند. آزمایشگاه جوشکاری اونجا بود. لامصب هر چه قدر که آزمایشگاه های داخل دانشکده درب و داعون هستند، آزمایشگاه های بیرون دانشکده مجهز و های کلاس هستند. هم اومد در رو باز کرد و به من گفت برو تو کلاس تا ما ( و حاجیها) بیاییم. رفتم در قفل بود. برادر و هر چه قدر تلاش د در باز نشد... بعد ناصح اومد به یاری... به ناصح می گه: اگه در رو باز کنی، بهت نیم نمره می دم. بعدم رو به من می گه: تقصیر تو بودا... در رو قفل کردی. می گم بله خواستم کلاس تشکیل نشه در رو قفل . از اینا بگذریم... من سر کلاس جوشکاری خیلی سوتی دادم. فکر می کنم بهترین راه حل اینه که از این به بعد برم سر کلاس خود ... حالا یه دلیلش اینه که می خوام چهارشنبه ام خالی باشه. دلیل دومم این هست که واقعا من کنار او نمی تونم کار کنم. بهتره... حداقل ضایع نمی شم. آره این جوری بهتره.