پیدا





جنگل نابجایی ها

درخواست حذف اطلاعات

به نام خدا سلام دوباره ترم شروع شد... دوباره کلاس و دوباره پیاده روی های بعد از کلاس ... البته اینم بگم بعد از کلاس ، من با کلاس دارم... هم تو عالم خودشه و بنابراین یه کوچولو من رو از اون ح متفکر بعد از کلاس در میاره... هرچند که من بالا ه تا انقلاب باید برم. پریروز رفتم مقنعه ب م. می گم قد 95 برام بیار... قد 90 و 100 آورده... من قد 90 دارم و 100 هم برام بزرگه... هیچی دیگه... همین جوری برگشتم. یه روز دیگه می رم می م. البته مداد اتود یدم و یه عدد کابل شارژر به قیمت 5 تومن. حالا نمی دونم خوبه یا نه ولی دستفروشا همین کابل رو می فروختن 20 تومن. من از مغازه یدمش 5 تومن نمی دونم چه جوریاس... بعد این که من این هفته نرفتم خونه ولی به شدت خوابم میاد... نمی دونم چمه ولی همش می خوابم. ب 12 ساعت خو دم و خوابم میاد همچنان. بعد همش احساس ضعف می کنم. گشنه ام نیست... چایی هم بهم کمک نمی کنه. با این وضع گرونیا من اگه بخوام از اون شربت های تقویتی ب م، فکر کنم حدود 50 تومن بشه. پس می شینم سر جام. من واقعا خوابم میاد. در جواب فاطمه گلی و بقیه دوستان کنکوری... من سال های دبیرستان درسامو خیلی خوب می خوندم. مثلا هر روز تحت هر شرایطی من یک ساعت ریاضی می خوندم. برای درس فیزیک سه ساعت می نشستم پای یه فصل و عمیقا می خوندم. جزوه دبیرمون پر بود از مسئله و من با اونا کار می . سر کلاس شیمی من جزوه خوبی می نوشتم. این جوری بودم که هر چی از دهان دبیر شیمی مون در میومد می نوشتم و قبل و بعد از کلاس دبیرمون، مبتکران رو می خوندم. اما این مبتکران رو تفریحی می خوندم. اگه سال کنکور این روحیه سال های دبیرستانم رو حفظ کرده بودم، قطعا بهتر بود عمل . ولی سال کنکور من برام یه اتفاق عجیبی افتاد و اونم این بود که نمی تونستم روی درس تمرکز کنم. تابستون سال کنکور دیدم نمی تونم با این سیستم پیش برم، تصمیم گرفتم برای ریاضی برم کلاس چون خودم نمی تونستم تستاشو حل کنم. دوستم بهم گفت به کلاس هندسه و فیزیک هم برم. اما من نه توان مالیشو داشتم و نه این که بعد از کلاس می خوندم. بنابراین به همون ریاضی قناعت . اینم بگم ریاضی مون، آقای میرزایی، خودش عمران کبیر خونده بود و معدل الف بود و این خیلی روی من تاثیر می ذاشت که حداقل پیش م یه آبرویی حفظ کنم. آقای میرزایی هر سری تست حل می ، با دقت دفترم رو بررسی می کرد که تکالیف رو حل کرده باشم و اگه حل نمی ، جریمه می داد. جریمه تستی برای من خیلی خوب بود. من طی اون مدت یهو می دیدی بعضی تستا رو تا 5 بار دقیق حل . تا اینجاش اوکی بود ولی اینم بگم که با شروع مدرسه وضعیت من بهتر نشد و همچنان درس نمی خوندم. فقط ریاضی می خوندم و عمومی... نزدیکای بهمن که ثبت نام کنکور بود، من به خودم اومدم و تصمیم گرفتم دیگه بخونم. ولی چون به مطالعه عادت نداشتم، با روزی 3-4 ساعت قضیه رو حل می . اسفند که شد، از اهمیت نوروز گفتند و من با شدت بیشتری به خودم جنبیدم. شبکه اموزش تدریس داشت... من معلمای خوبی تو هندسه گسسته نداشتم. به خاطر همین همگام با تلویزیون هندسه رو می خوندم و جلو می رفتم. البته تدریس مابقی درسا رو هم گوش می دادم. اون یک ساعتی که تو شبکه آموزش تدریس و مشاوره بود، برام خیلی باارزش بود. هر چی مشاورا می گفتند، یادداشت می . مثلا یک سوم تستا رو بعد از خوندن می زدم ودو سوم رو یکی دو روز بعد و از این دست مسائل... مشاورای برنامه فرصت برابر عالی بودند. از اوا اسفند هم با این دو تا وبلاگ آشناشدم. http:// kori94. / http://thenewday.mihanblog.com/ این دو تا وبلاگ در بالا بردن انگیزه من فوق العاده بودند. جالبه بدونی من با نویسنده وبلاگ قدم به قدم تا کنکور رقابت می . البته که در حد و اندازه او نبودم. مثلا ترازهای و در حد 7500 میومد، ترازای من 5500... زمین تا آسمون با هم فرق داشتیم ولی خب انگیزه رقابت بود دیگه... بعد مثلا من بعد از عید خیلی خوب تلاش می . ساعت مطالعه ام به 7 ساعت در روز رسید. ولی بعدش به 5 ساعت برگشت ام خب همون دوره دستاوردهای عظیمی برای من داشت. با عشق درس می خوندم و حتی با خدا خیلی خیلی رفیق تر شده بودم. اینا سوای کنکور بودا... تازه من به قرآن هم روی آورده بودم. من فیزیک دوست نداشتم. اما وقتی به بخش های فیزک ح جامد رسیده بودیم، و از اون جایی که دبیر فیزیکم هم فیزیک ح جامد خونده بود، من خیلی با اون بخشا حال می . دبیرمون هم فرد باسوادی بود. فیزیک تهران خونده بود. و خیلی بیشتر از مطالب کتاب رو بهمون می گفت. تا جایی که به فکرم زد فیزیک ح جامد بخونم حتی... هر وقت انگیزه ام ته می کشید، می رفتم از شهریاری یاری می گرفتم. چه می دونم... کتاب عشق رو می خوندم... آسمون رو نگاه می . خلاصه هر چیزی که منو علاقمند می کرد... من اطرافم دوستانی داشتم که خیلی خون بودند و من در بین اونا واقعا ساعت مطالعه ام پایین بود. اما در نهایت من تونستم از پسش بربیام و کنکور خوبی دادم. نتیجه ام هم چندان رضایت بخش نبود ولی خب در حد خودش خوب بود. می تونستم فیزیک شریف رو بیارم ولی دبیرمون گفت: تو ایران به درد نمی خوره. و این شد که من ی ها رو اول زدم. بین ی ها هم مواد و مکانیک رو آ زدم به نشانه این که دستشون نداشتم. آ سر هم متالورژی صنعتی کبیر قبول شدم که شبیه به رشته مکانیک بود. البته اینم بگم که درسته رشته ام برای من سخته اما شیرینی هایی داره که در هیچ جای دنیا یافت نمی شه. فیزیک ج جامد رو هم پوشش می ده تا حدودی... حالا دارم می فهمم که چرا نابجایی ها رو دوست دارم. نابجایی ها بخشی از فیزیک هستند... جنگل نابجایی ها رو سرچ کنید. بعدا بیشتر می گم از خودم.